|
حرفهای دل جوانان
|
این کفتر بی گناه
مرا در حضور تو راهی نبود
تمنای من به جز نگاهی نبود
برای دل ، این کفتر بی گناه
به جز دستهایت پناهی نبود
شب از خویش قصد سفر داشتم
سر راهمان آه، ماهی نبود
اگر چه غریبانه می سوختیم
ولی فرصت سوز و آهی نبود
برای زلالی دل هایمان
به جز اشک هامان گواهی نبود
دلت را شکستند و آیینه گفت
که سنگین تر از این گناهی نبود

گريه کن جداييا ما رو رها نمي کنن ....
.آدما انگار براي ما دعا نمي کنن...
گريه کن حالاحالا از هم بايد جدا باشيم ....
بشينيم منتظر معجزه ي خدا باشيم...
گريه کن منم دارم مثل تو گريه مي کنم ...
به خداي آسمونامون گلايه مي کنم...
گريه کن واسه شبايي که بدون هم بوديم ...
تنهايي ، براي سنگيني غصه کم بوديم...
گريه کن ، سبک ميشي ، روزاي خوب يادت مياد ...
گرچه تو تقويمامون نيستن اون روزا زياد...
گريه کن براي قولي که بهش عمل نشد ...
واسه مشکلاتي که ، بودش و هست و حل نشد...
گريه کن واسه همه ، واسه خودت ، براي من ...
توي باروني ترين ثانيه حرفاتو بزن...
گريه کن تا آينه شه ، باز اون چشاي روشنت ......
واسه موندن لازمه ، فداي گريه کردنت
|
لحظه هایی هست که در آن مرگ همه ی ورق ها را در دست دارد و به ناگاه هر چهار آس را بر میز می کوبد... آن گاه هیچ سخنی قادر به وصف غصه ی ما نخواهد بود... |
همیشه به شاخه یاسی که در باغچه بود حسودیم میشد.
همه دوستش داشتند .
هیچ کس به من توجهی نمیکرد
تا اینکه یک روز دخترک کوچکی از روی کنجکاوی تنم را لمس کرد و خون گرمش
روی من ریخت ...
افسوس خوردم که چرا یک کاکتوس آفریده شدم.
هنگامی که خوشبختی را هدف خود قرار میدهیم، از آن سرابی خواهیم ساخت که به آن
نخواهیم رسید. خوشبختی همین لحظه های تلاش ماست.
خوشبختی همین ثانیه هایی است که در شتاب زندگی گمشان کرده ایم.
در زندگی لحظاتی است که میدانیم میان ما و آنان که دوستشان داریم هیچ فاصله ای نیست
چنان نزدیکیم که حتی کلمه نزدیک هم واژه مناسبی برای وصف آن نیست چرا
که در نزدیکی هم
نوعی فاصله وجود دارد.
در افسانه های هند آمده است که روزی خداوند به یک آدم حسود گفت:
هر چه دلت میخواهد از من بخواه ، من به تو می دهم، فقط به شرط اینکه به همسایه ات دو
برابر آن را بدهم، اگر به تو یک اسب بدهم، به او یک جفت اسب خواهم داد.
آن شخص پس از کمی تامل جواب داد:
ای پروردگار قادر تقاضا میکنم یک چشم مرا کور کنید.
هر انچه داری به پای زیبایی نثار کن
ان را بخر و به قیمتش نیندیش
زیرا یک ساعت اوای سپید ارامش
جبران تمام تقلاهای شکست خورده ی زندگی است
و در یک نفس شور و وجد و بی خویشی
هر انچه هستی یا میتوانی باشی را به تو هدیه میکند.
بقيه در ادامه مطلب
روزی استادی دید یکی از شاگردانش در آموزش مطالب ارائه شده از خود
کندی نشان می دهد لذا بدو گفت : جملــه اي برايت ياد خواهــم داد و
تو يك هفته وقت داري تا آن را حفظ كرده و برايم تكرار كني .
شاگرد پرسيد : حضرت استاد آن جمله چيست ؟
استاد گفت : آن جمله اين است " پوست سگ با دباغي پاك مي شود و
ديگر نجس نيست "
يك هفته بگذشت و استاد شاگرد را به نزد خويش فرا خواند و پرسيد :اي
شاگرد آيا جمله را از بر كرده اي؟
شاگرد پاسخ داد : آري اي استاد
استاد بدو گفت : اگر از بر كرده اي برايم باز گو .
شاگرد چنين پاسخ داد :
حضرت سگ فرموده اند
پوست استاد با دباغي هم
پاك نمي شود
و همچنان نجس است
|
صنمابا غم عشق تو چه تدبیر کنم |
تابه کی در غم تو ناله شبگیر کنم |
| دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود |
مگرش هم زسر زلف تو زنجیر کنم |
| با سر زلف تو مجموع پریشانی خود |
کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم |
| آنچه در مدت هجر توکشیدم هیهات |
در یکی نامه محال است که تحریر کنم |
| آن زمان کارزوی دیدن جانم باشد |
در نظر نقشرخ خوب تو تصویر کنم |
| گر بدانم که وصال تو بدیندست دهد |
دل و دین را همه در بازم و توفیر کنم |
| دور شو از برم ای واعظ وبیهوده مگو |
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم |
| نیست امید صلاحی ز فساد حافظ |
چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم |
از کسي که دوستش داري ساده دست نکش
شايد ديگه هيچ کسو مثل اون دوست نداشته باشي
و از کسي که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن
چون شايدهيچ وقت هيچ کس تو رومثل اون دوست نداشته باشه
آلفرد ج پرفراک چنين مي گويد :
Let us go then, you and I
اينك بيا برويم تو و من
When the evening is spread out against the sky
هنگام كه شبانگاهان بر آسمان پهن مي شود
like a patient etherized upon a table
چونان بيماري بيهوش از اتر بر ميزي
Let us go, through certain half - deserted streets
بيا برويم از ميان خيابانهاي نيمه ويران
The muttering retreuts
خلوتگاههاي پچ پچه گر
Of restless nights in one - night cheap hotels
شبهاي بي قراري در مسافرخانه هاي ارزان يكشنبه
And saw dust resturants with oyster shells
و غذاخوريهاي خاك اره اي آميخته با گوش ماهي
Streets that follow like a tedious argument
خيابانهاي ادامه دار چونان بگو مگوهاي خسته كننده
Of insidious intent
با نيت دروني پنهان
To lead you to an overwhelming question
تا تو را به يك پرسش جانفرسا برسانند
Oh do not ask , what is it
آه مپرس كه چيست
Let us go and make our visit
بگذار برويم و ديدار كنيم
In the room the women come and go
در اتاق زنان مي آيند و مي روند
Talking of Michelanglo
و از ميكل آنژ سخن مي گويند
و اما فرو غ چه مي گويد ...
آن روزها رفتند
آن روزهاي برفي خاموش
كز پشت شيشه در اتاق گرم
هردم به بيرون خيره مي گشتم
پاكيزه برف من چو كركي نرم
آرام مي باريد
بر نردبام كهنه چوبي
بر رشته سست طناب رخت
بر گيسوان كاجهاي پير
و فكر مي كردم به فردا آه
فردا
حجم سفيد ليز
با خش وخش چادر مادر بزرگ آغاز مي شد
و با حضور سايه مفشوش او در چارچوب در
كه ناگهان خود را رها مي كرد در احساس سرد نور
و طرح سرگردان پرواز كبوترها
در جامهاي رنگي شيشه
فردا....
با تشکر از تمامی دوستداران وبلاگ کلبه ۴۸
وقتی آدمی به نظــرات صمیمـــانه دوســـتان نظر میندازه از این همه
شور و عشق و محبت به وجد میاد.
این جمله ای بود که یکی از دوستان فرهیختمون وقتی که از وبــلاگ
دیدن می کرد ادا کرده و خوشحالی خودشون را ابراز نمودند.
دل نیست کبـــوتر که چو برخواســـــت نشــــیند
از گوشــــه بامــــــــی که پریـــــدیم پریــــــدیم
اي کاش همدم تنهاييم قلب باراني تو باشد
تا اينگونه در گرداب غم و اسارت بي تو بودن اسير نباشم
اي همدم تنهايي روياهايم بيا و مرا رها کن بيا
و مرا به قصر پاکان ببر
ای کاش خدا ما رو خسته از هم نکنه
خدا تنهایی رو نصیب آدم نکنه
نمی میره کسی که شد دلش زنده به عشق
خدا سایه ی عشق رو از سرم کم نکنه
بی عشق نفس کشیدنم دشواره
بی عشق دقیقه ها پر از آزاره
بی عشق هواسم به گل گلدون نیست
گلهای تو باغچه بوته های خاره
گلهای تو باغچه بوته های خاره
ای عشق می دونم که با من هم نفسی
می میرم اگه یک روز به دادم نرسی
این عشقه که حافظ رو غزل گو می کنه
این عشقه که آدم به خدا رو می کنه
بی عشق نفس کشیدنم دشواره
بی عشق دقیقه ها پر از آزاره
سالروز ولادت حضرت علی (ع)
و
روز پدر
را به تمام عزیزان تبریک عرض می نمایم
تنهایی
تنها تعبیری کوتاه
از این همه
بی تو بودن است!!!!!!!!!!!!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دستهايت را به من بده
دستانم را در دست بگير
تا از آتش بگذريم
آنان كه سوختند همه تنها بودند.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امروز به پایان می رسد..
از فردا برایم چیزی نگو!
من نمی گویم فردا روز دیگریست.
تنها می گوییم تو روز دیگری هستی
تو فردایی........
همان که باید به خاطرش زنده بمانم....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

آنجا كه ازدواجي بدون عشق صورت ميگيرد حتما عشقي بدون
ازدواج درآنجا رخنه خواهد كرد.
سحرگاهان همراه با طلوع خورشید
با عشق تو متولد می شوم
تا شامگاه از نبودنت می سوزم و می سازم
اگر باشی از وجودت جان می گیرم
و با نفست زندگی می کنم
و با خنده ات آرزوهایم را به فراموشی می سپارم
به اندازه تمام ستاره های اسمان دوستت دارم
همان ستاره هایی که شبهای خلوتم را نظاره گر بودند
ودر اخر ای افتاب زیبای شرق
از این انتظار سرد خسته شدم
دریابم.![]()
![]()
![]()
![]()
عشق نيرو ميدهد ، عشق زندگي ميدهد، عشق شهامت و قدرت ميبخشد. عشق بزرگترين
وديعهاي است که خداوند بزرگ در نهاد بشر به امانت گذاشته است. اگر عشق نبود زندگي هم نبود .
کسي که عاشق ميشود بايد خود را براي پرداخت بهاي آن عشق آماده سازد که عشق همانطور که
لذّت و شادکامي در پي دارد، غم و سردرگمي هم به دنبال خواهد داشت. امّا غم عشق چه غم
شيريني است و چه گوارا بهکام دل عاشق ميريزد حتي اگر دل عاشق را بشکند. زيرا هر چيز
شکستهاش بيخريدار است، مگر دل که شکستهاش قيمتيتر است و خدايش دوستتر دارد.